برگشتیم...
-
تاریخ: 1392/8/3 ساعت: 12:47
خب! خداروشکر برگشتیم... خداییش خیلی خوب بود.یکم خسته شدیم اما خوش گذشت بهمون. تو این سفر خیلی چیزا برامون روشن شد آدم باید بره ببینه تا باورش بشه... آقا زارع بنده خدا به خاطر راحتی ما مجبور شد اونکارو بکنه... دمش گرم اقا دهقان هم که یه وختایی شخصیت میگرفت که انگار مدیره ولی یه وختایی هم خودش از کار...
رفتنی شدیم...:(
-
تاریخ: 1392/8/4 ساعت: 20:44
دیگه رفتنی شدیم... سه شنبه(30/7/92)عازم هستیم... داریم میریم شلمچه خدا کنه خوش بگذره ایشالا ایشالا که خوش میگذره. البته همه هستن... حامد،سالار،سلطان،علی... خلاصه که همه بچه ها هستن به غیر از: عماد و آرش قدیمی و حسینی عماد که میگه: میخواد بره ستاره و آریا و مهنور میگه اونجا بیشتر خوش میگذره :...